امیرعلی و ایلیاامیرعلی و ایلیا، تا این لحظه: 14 سال و 6 روز سن داره

امیرعلی و ایلیا ( دوقلوهای شیطون بلا)

91/11/26 ( پنجشنبه ) پایان چهارماهگی خونه آقاجون

  عزیزای دل من چهار ماهگیتونم تموووووووووم شد انشاالله ٤ سالگیتون مامانیای من , چهارماهگیتون با ولنتاین یکی شده , بابایی هم دیشب اومد و این کیک خوشمزرو خرید بود , قربونتون برم دارید بزرگ میشید قرار شد شنبه ببریم واکسنتونو بزنن انشالله مثل دفعه قبل تب نکنید واذیت نشید جیگرای من اینم عکس خوشگل شماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا                                  ...
7 اسفند 1391

91/11/23 (عکس)

عشقای من : یه چند روزی مودم خراب بود , فکر میکردم دیگه درست نمیشه انقدر دلم پیش نینی وبلاگ و دوستامون بووووووووووووووود که نگو  !!! دوست جووووونا دلم واستون تنگ شده بود تو این چند وقت خیلی فرق کردید واقعا هر روز یه کار جدید میکنید امیر علی : امشب وقت دکتر گرفتم واست  دو روزه انگار حال نداری کم اشتها شدی و من خیلی ناراحتم .... لپات داره آب میشه صداهای بامزه از خودت درمیاری و تا از خواب پا میشی و منو میبینی میخندی ,همش میخوای صاف وایستی همه جارو ببینی ... مامااا میگی قوووو میگی و یه عالمه صدادر میاری فدای خنده هات بشم من     ایلیا : همش بازی میخوای و بیدار که میشی انقدر دست و پا میزنی و صدا در میاری...
7 اسفند 1391

91/11/8

سلام عزیزای دلم دیروز بالاخره اسباب کشی کردیم , آخرین روزی که تو خونمون بودیم یکم حالم گرفته بود و وقتی فکر میکردم دلم میگرفت اما بعد از اینکه اساس رو بردن تو خونه جدید گذاشتن دیگه یاد اونجا هم نیافتادم عزیزای دلم شما رو مامان عطی نگه داشت  آوا و امیر حسین هم همینطور  کلی خسته شد بنده خدا اونجا هم  من و لاله و حاجی و عمه منصورتون آشپزخونه و اتاق شما رو تموم کردیم ... خییییییلی خوب و خوشگل شد ... عکساشو حتمی میذارم بابا وحید و اقاجون هم کلی زحمت کشیدن , بابا وحید همش از این خونه میره اون خونه تا کارارو تموم کنه خیلی خسته شده امروز با بابایی رفتیم مبل و کاناپه و سرویس خواب خریدیم . و با خاله ساناز یه سری رفتیم خو...
7 اسفند 1391

عکسهای بامزه ( شوخی ایلیا با امیرعلی)

الهی من فداتون بشم تولد بابایی بود منتظر آقاجون بودم که بیاد دنبالمون تا بریم خونشون شما اونجا بمونید من یه سر برم بیرون کیک بگیرم تا شب که دور همیم ( چهارشنبه ها ما و دایی جونا خونه آقاجون و مامان عطی جمع میشیم  ) ششما رو  رو به هم گذاشتمتون یه کارایی میکردید , امگار با هم حرف میزدید و جواب همو میدادید کلی ازتون عکس انداختم  فیلم گرفتم  اینم نمونه هاش :                                           &...
7 اسفند 1391

91/10/17

امیر علی جون امروز شروع کردی به خوردن دستای خوشمزت ... شصتتو میکنی تو  دهنت و ملچ مولوچی راه میندازی که انگار داری خوشمزه ترین آبنبات دنیا رو میخوری              ایلیا جونم شما 2 روزه مثل همیشه با اشتها شیر نمیخوری و من خیلی ناراحتم .... راستی دارم کم کم وسایل خونمرو میبندم و واسه اسبابکشی حاضر میشیم ... انشاالله زودتر بررررررررررریم ...
7 اسفند 1391

91/11/3

عشقای من سلام پسرای گل چند وقتی اینترنت قطع بود ( مودمم سوخته بود ) منم به جای اینکه مودم بخرم یه وایمکس مبین نت 1 ساله 512 سفارش دادم  ولی انگار سرعت edsl  بهتر بود خلاصه واسه همین یکم از نوشتن عقب افتادم امیر علی جون : صورتت انقدر دون دون میززززززززززنه که نگو دکترت هم شیرتو عوض کرد هم پماد داد الان خیلی بهتری گشنت میشه دستت زودی میره تو دهنت خیلی بامزست ... تا منو میبینی میخندی , میخوام بخورمت تو اون لحظه ... اول چند بار میگی اووووو بعد نیام سراغت گریه آروم و یهووووووووو بلند ..... فقط به سمت چپ میخوابی و اونوریت  میکنم شاکی میشی بازم برمیگردی اینوری ( سرت یکم حالت کج گرفته  نکنه ه...
7 اسفند 1391

8/10/91 عکسهای خوشگلتون ... آتلیه سها

  عشقای من ببینید چقدر نانازین اخه ... فداااااااااااااااااااااااااتون بشم الهی اینم از عکسهای آتلیه که باباجون امروز که 10/10/91 رفت و گرفت حیف نمیشه عکس 4 نفریمونو اینجا بذارم                                                                   عاشق این عکسم     میمیرم واااا...
7 اسفند 1391